رکسانا رکسانا ، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

جوجو

رکسانا و آیسانا

رکسانا جون و ناخن هاش

اولین باری که مامان ناخنت رو گرفت 5 بود که شما 13 روزه شده بودی . مامان جون اینا به خاطر شما جشن گرفته بودن و همه رو دعوت کرده بودن منم برای اینکه دستکش دستت نکنم ناخنهاتو گرفتم آخه وروجک بودی و همش با دستهات چشمهاتو می گرفتی و چون ناخنهات بلند بود برای اینکه زخم نشه دستکش دستت می کردم تو هم خوشت نمی اومد و همش می خواستی دستکشهاتو دربیاری. این هم وقتی که دستکش دستت می کردم تا ازت غافل می شدم دستکشاتو در می آوردی ...
5 بهمن 1392

اولین مهمانی رکسانا جون

زندایی از کربلا اومده بود و ما شام اونجا دعوت بودیم خونه دایی فرامرز. این عکسهارو اونجا ازت گرفتیم . هر بلایی سرت می اوردیم هیچی نمیگفتی ما هم سوء استفاده کردیم. اینجا از کارهای ما خندت گرفت اینجا گشنت شد و می خواستی پتو تو از گشنگی بخوری ...
5 بهمن 1392

رکسانا جون

این عکس خونه مادر جون ایناس اینجا بغل مادرجونی . من این عکستو می بینم یاد پسر خاله تو فیلم کلاه قرمزی می افتم اونجا که می گفت چیه دعواداری   ...
5 بهمن 1392

شبهای رکسانا جون

رکسانا خانم روزها می خوابید و شبها بیدار بود . مامان جون شما دقیقاً همون ساعتهایی که تو شکم مامانی بیدار بودی و آتیش می سوزوندی بعد از بدنیا اومدنت هم همون ساعتها بیدار بودی . از همون روز اولت انقدر قشنگ چشمهات باز بود که آدم می خواست بخوردت .شب اول تو بیمارستان من از ذوق خوابم نبرد و همش بهت نگاه می کردم حتی وقتی خوابت می برد هم نمی خوابیدم و نگات می کردم . از بابایی برات بگم که اونم سر از پا نمی شناخت شب دوم هم بابایی تا صبح بیدار بود و همش باهات حرف می زد . بابایی خیلی تو این چند وقت کمک کرد و خیلی خسته شد .بابایی از ته دل بوست می کرد تازه وقتی می خواستم شیرت بدم یا جاتو عوض کنم هم بابایی کمک می کرد و می گفتم تو بخواب ولی نمی خوابید و بید...
5 بهمن 1392

بازم حمام رکسانا جون

عکس رکسانا جون بعد از حمام . هر دو یا سه روز یکبار با مادرجون می بردیمت حمام . الهی فدات بشم که اصلاٌ گریه نمی کردیو خیلی هم خوشت می اومد .من انقدر با تو استخر رفتم و حمام کردم تا تو آب تنی رو دوست داشته باشی مامان جون اینا هم از چهارشنبه تا جمعه بعداز ظهر اینجا بودن و کمک مادرجون می کردن . بعد از اینکه از حمام اومدی بیرون مامان جون روسریتو اینطوری بست و گفت رکسانا می خواد بره گردگیری کنه . ...
5 بهمن 1392

اولین حمام رکسانا جون

یکشنبه 24 من و مادر جون رکسانا جونو بردیم حمام . الهی مامان فدات بشه که مثل ماهی می موندی و انگار نه انگار رفتی حموم خیلی دوست داشتی و گریه هم نکردی من و مادرجون هم حال کردیم و قشنگ حمومت کزدیم. عکس رکسانا جون از اولین حموم زندگیش   ...
5 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به جوجو می باشد